سفرنامه تبت (بخش اول) اخذ ویزا و مجوزهای ورود به تبت
سرزمین راز و جادو که همواره برای من یک چیستان بزرگ بود، گرچه مسافرانی که از این بام دنیا گذشته اند درباره طبیعت دست نخورده و شگفت انگیز این سرزمین اسراری گشوده اند، اما هیچ زبانی نتوانسته آن را به درستی بازگو نماید و اثری را که بر قلب و روح و جان آدمی می گذارد را برشمرد. باید آنجا می بودم، بلندایش را در می یافتم، هوای پاک و بسیار خشکش را فرو می دادم، دره ها و دشت ها و کوه های سر بر آسمان نهاده اش را با چشم می دیدم و به ژرفای سکوت عمیقش تا عمق جان گوش فرا می دادم و تبت را می شناختم.


آتش و شور این هیجان زمانی شعله ورتر شد که مویا، همسفر چینی من در جزیره تاسمانی استرالیا، عکس هایی از سفر تبتش رو برام فرستاد و به این ترتیب همه تردیدها کنار گذاشته شدند و تصمیم به حرکت گرفتم..
طبیعتا زیباترین، بهترین و منطقی ترین مسیر حرکتی در سرزمین تبت مسیریست که از کاتماندو (Kathmandu) پایتخت نپال شروع می شه و با گذر از عمق فلات تبت، نهایتا به شهر تاریخی لهاسا (Lhasa)، مرکز منطقه جدایی طلب تبت در کشور چین می رسه که جاده احداثی حدودا 900 کیلومتری بین این دو مرکز رو جاده دوستی نامگذاری کرده اند.
خیلی زود ایده و برنامه سفر رو با دوستام در میون گذاشتم و با تشکیل یه گروه چهار نفره، عازم سفری یک ماهه به کشمیر و نپال و تبت شدیم که نقطه شروع و پایان اون دهلی نو در هند به دلیل ارزون بودن بلیط رفت و برگشت چارتری بود که به مبلغ دویست و هشتاد هزار تومان خریدیم و بقیه ماجراهای سفر که طبیعتا زمینی و ارزون صورت می گرفت.
در آغازین لحظه های رسیدن به کشور نپال و شهر کاتماندو، تلاشمون رو برای یافتن راهی به سوی تبت شروع کردیم. خیلی زود متوجه شدیم سفر به منطقه جدایی طلب تبت باید تحت شرایط ویژه ای که دولت چین برای کنترل اوضاع و مسائل حقوق بشری مرتبط با اون وضع کرده است صورت گیرد، به این ترتیب که علاوه بر ویزای چین، نیاز به دو مجوز دیگر هم بود، مجوز اول برای حضور و گشت در شهر لهاسا تحت عنوان مجوز TTB تعریف شده بود و مجوز دوم را باید برای خروج از لهاسا و گشت و گذار در مناطق دیگه ای از تبت تحت عنوان مجوز ATP دریافت می کردیم. همچنین قوانین سخت گیرانه دیگه ای هم برای سفر به تبت وجود داشت که از اون جمله این بود که هیچ گردشگری حق نداشت بدون راهنما و به صورت مستقل از چارچوب گروه و تور در سرزمین تبت سفر کنه و قبل از ورود، باید برنامه سفر مشخص و از سوی راهنمای گروه اعلام می شد!
حالا تصور کنید تحت چنین شرایط سخت گیرانه ای و آن هم با پاسپورت ایرانی و حتی بدون گرفتن ویزای چین از ایران چگونه باید اقدام می کردیم!
طبیعتا هیچ کدام از آژانسی هایی که تورهای تبت رو می فروختن حتی حاضر نشدن مدارک ما رو برای اقدامات اولیه مجوز و ویزا تحویل بگیرن و همگی به اتفاق این کار رو نشدنی و غیرممکن می دونستن. به ناچار و به عنوان آخرین راه حل، راهی سفارت چین شدیم و به زحمت برای ملاقات با مسئول ویزای سفارت، وقت گرفتیم... از آرزوها و رویاهامون برای سفر به تبت گفتیم و این که الان در چند قدمی یک تحول بزرگ و بنیادین در زندگیمون هستیم، موضع گیری سخت اولیه مسئول ویزا که ملایم تر شد و وارد فاز سوال و جواب شد این فرصت دست داد تا از خودمون و برنامه هامون برای اون سفر و راه طولانی که طی کرده بودیم براش بگیم و نهایتا لبخند رضایت مسئول ویزا، مهر تاییدی شد بر اینکه مسافرین هفته بعد سرزمین تبت خواهیم بود...


مرحله بعدی خرید تور تبت از آژانس های برگزار کننده بود. عموما برنامه مدون کامل و تعریف شده هشت روزه سفر به تبت از سوی آژانس ها با مبلغی حدود هشتصد دلار به مسافرین فروخته می شد. برنامه ای که به صورت هفتگی برگزار می شد و کلیه مسافرین، در مرز نپال و تبت تحویل لیدر محلی می شدن و برای هر چهار نفر مسافر، یک لندکروز با راننده در نظر گرفته می شد و در واقع تمامی مسافرین هر هفته، اعضای یک گروه بزرگ همسفران رو تشکیل می دادند که باهم سرزمین تبت رو سیاحت می کردند و نهایتا در پایان روز هشتم، همگی با یک پرواز چینی، به کاتماندو باز می گشتند.
بعد از بررسی تورهای مختلف که در واقع همگی یکی بودند و به اشکال و قیمت های مختلفی از سوی آژانس ها ارائه می شدن بالاخره تونستیم یکی از آژانس ها رو قانع کنیم که بعد از اتمام برنامه هشت روزه، به جای بازگشت با پرواز، به صورت زمینی و از یه مسیر جدید به نپال برگردیم و چون گروهمون چهار نفره بود و می تونستن یه لندکروز جدا با راننده به عنوان راهنما برامون اختصاص بدن شرایطمون رو قبول کردن و به این ترتیب تور ده روزه جدیدمون رو با توجه به حذف پرواز گرون برگشت، به مبلغ ۶۳۵ دلار برای هرنفر شامل هزینه ویزا و مجوزها خریدیم. البته باز هم قراردادمون به صورت مشروط بود و مسئول آژانس علی رغم نامه سفارت، همچنان در مورد امکان اخذ ویزاها و مجوزهای ما تردید داشت!
به این ترتیب همزمان با یک هفته ای که شهرها و روستاهای زیبای نپال رو می گشتیم، مراحل اخذ ویزا و مجوزها از سوی آژانس پیگیری می شد، ذوق و خوشحالی مسئول آژانس از اینکه تونسته بود برای یه گروه ایرانی ویزا و مجوز بازدید از تبت رو در کشور نپال بگیره هم در نوع خودش جالب بود!
کوله هایی که شب هنگام بسته شدند و خوابی که با شور و شوق فردا و فرداهای سفر عجین شده بود و صبح آغازینی که بالاخره فرا رسید...
سخنی از دالایی لاما: آغوشت را به سوی دگرگونی بگشای، اما از ارزشهای خود دست برندار...
سفرنوشت های روزانه من را از این به بعد می توانید در وبسایت کافه جهانگرد و یا کانال تلگرام کافه جهانگرد دنبال کنید.
https://telegram.me/cafejahangard
با درود و سلام