سفرنامه یونان(بخش اول) ویزا، گذر از ترکیه به سمت تسالونیکی
بالاخره زمان مناسبش فرا رسید و فراغت بالی حاصل شد و تلاشی برا تبدیل رویا به واقعیت آغاز شد، هرچند که توی لیست مواد لازم برا این سفر، ماده کمیاب و شاید گرانبهایی وجود داشت به اسم ویزای شینگن!، برا همین نمی دونستم تا چه اندازه اجازه رویاپردازی دارم و می تونم خودم رو بر فراز آکروپولیس تو آتن ببینم یا اینکه تو اوج آسمون متئورا بالای اون صخره های عظیم و اسرارآمیزش خدا و بهشت رو تجربه کنم و روح و جونم رو پرواز بدم!


طبیعتا گام نخست کسب اطلاعات در مورد مراحل ویزای شینگن و مدارک مورد نیازش بود، متاسفانه سفارت یونان در ایران وب سایت رسمی نداره که بشه ازش اطلاعات گرفت و تو دنیای اینترنت هم که معمولا جز آگهی های بیشمار در زمینه اخذ ویزا نمی شه اطلاعات مفیدی کسب کرد.. بنابراین یه روز حضوری به سفارت مراجعه کردم و لیست مدارک مورد نیازش و همینطور فرم مخصوص درخواست ویزا رو از سفارت گرفتم و با تعدادی از اونایی که برا مصاحبه سفارت اومده بودن، صحبت کردم و شرایط رو جویا شدم که باز هم تقریبا تمام اون افراد با دادن مبالغ متفاوتی، کارهاشون رو به آژانس ها سپرده بودن و خیلی اطلاعات درست و درمونی نداشتن!
مدارک درخواستی خیلی هم عجیب و غریب نبودن و پروسه کاری هم روشن و واضح بود، شاید بد نباشه در آغاز این سفرنامه تجربیات خودم و البته مراحلی رو که طی کردم و ایده هایی که به ذهنم می آد رو یه کمی مفصل تر بنویسم، چون خیلی ها از ویزای شینگن یه سد غیر قابل عبور در ذهنشون ساختن و فکر می کنن حتما باید مبالغ زیادی برا گرفتنش هزینه کنن و احیانا بدون داشتن دعوت نامه یا خرید تورهای بسیار گرون اروپایی، امکان دریافت چنین ویزا و سفری وجود نداره!
مدارک درخواستی سفارت از این قرار بود:
اصل و کپی پاسپورت جدید و قدیم با ویزاهای سابق، ترجمه رسمی شناسنامه، ترجمه رسمی موجودی حساب بانکی، ترجمه رسمی سند ملکی در صورت داشتن(وجود این مدرک اجباری نبود)، ترجمه رسمی گواهی اشتغال به کار با ذکر حقوق، رزرو بلیط رفت و برگشت هواپیما مطابق با تاریخ های درخواست ویزا، رزرو هتل تو کشور یونان مطابق با روزهای درخواست ویزا، بیمه مسافرتی و نهایتا هزینه ویزا که معادل 60 یورو بود.
خیلی زود دست به کار شدم و فکر کنم کمتر از ده روزی طول کشید که مدارک رو جمع و جور و ترجمه رسمی کنم، سیستم کاری سفارت یونان به این صورت بود(شاید هم هست) که فقط دوشنبه ها و سه شنبه ها مدارک کامل شده رو تحویل می گرفتن و همزمان هم، مصاحبه سفارت رو انجام می دادن و نیازی به وقت سفارت و مسائلی از این دست نداشت... صبح زود چند نفری قبل از من مراجعه کرده بودن و لیستی از مراجعین تهیه شده بود، بعد از شروع ساعات کاری، با تحویل پاسپورت وارد اتاق مصاحبه شدم، سفیر یونان مسئول مصاحبه بود و در کنارش هم یه خانم یونانی بود که فارسی رو نسبتا خوب صحبت می کرد و برا کسانی که احیانا نمی تونستن انگلیسی صحبت کنن نقش مترجم رو داشت..
سوالات بیشتر جنبه روانشناسی داشت و در حین جواب دادن حس می کردم کاملا زیر نظر هستم، سوالاتی نظیر چرا یونان؟ چه مدت؟ اینکه غیر از یونان می خوای به کشور دیگه ای هم بری؟ کجاها رو می خوای ببینی؟ هدفت از سفر چیه؟ و از همه مهمتر کنجکاوی در مورد ویزاها و سفرهای قبلی و سوالاتی از اونها..
به نظرم خوب ارتباط برقرار کردن باهاش خیلی کار سختی نیومد و احساس کردم زود اعتمادش جلب شد و البته من هم خوب یونان و یونانی رو براش توصیف کردم و مطمئنش کردم که یکی از آرزوهای دیرینه من کشف و شناخت اون کشور با تاریخ گرانبهاش بوده و هست و غیر از یونان جای دیگه ای هم تو برنامه من نیست و البته که کلی هم قراره تو هتل های 5 ستاره شون پول خرج کنم...
بعد از اتمام مصاحبه هم یه رسید مدارک به من دادن که روش تاریخ یک ماه بعد خورده بود، زمانی که قائدتا من باید مجددا مراجعه می کردم و پاسپورت با ویزا یا احیانا بی ویزا رو تحویل می گرفتم!
ولی خوب، خوشبختانه انتظار خیلی طولانی نشد و دقیقا بعد از 20 روز از سفارت بهم زنگ زدن که ویزا حاضره و می تونم با اصل بلیط رفت و برگشت مراجعه کنم و پاسپورت و ویزا رو تحویل بگیرم.. نمی شه حسش رو توصیف کرد، ولی واقعا خوشحال بودم که تونستم به این راحتی شاید سخت ترین مرحله سفر رو پشت سر بذارم..
همون روز هتل های رزرو شده تو یونان رو بدون هیچ هزینه ای رسما کنسل کردم و فردای اون روز اما بدون بلیط رفت و برگشت به سفارت مراجعه کردم و با یه توجیه نسبتا ساده تونستم قانعشون کنم که بلیط رو تو چند روز آینده و با دقیق تر شدن تاریخ سفرم قراره بگیرم.. نتیجه ش هم این شد که چند دقیقه بعدش پاسپورت و ویزا رو حتی بدون داشتن بلیط رفت و برگشت به یونان تحویل گرفته بودم و البته که برام واقعا مهم بود که این اتفاق بیفته، چون برنامم این بود که این سفر رو زمینی و ارزون و از طریق ترکیه شروع کنم..
توی حدود دو هفته برنامه کامل سفرم رو ریختم و تمام مسیرها رو درآوردم و حتی چندتا پرواز خیلی ارزون اروپایی رو هم اینترنتی بر اساس تاریخ های سفرم خریدم... طول سفر یک ماهه از تهران تا تهران، زمینی و هوایی و دریایی، مقصد اصلی گشت و گذارم هم برای کشورهای یونان، ایتالیا، یه گوشه از منطقه آلپ تو فرانسه و یه قسمت از سوئیس برنامه ریزی کردم... خودم می خواستم رکورد بزنم و کل هزینه های این سفر یک ماهه رو زیر 1000 یورو تموم کنم... شاید خنده دار و نشدنی بود، ولی خوشحالم بگم که کل هزینه های این سفر حتی با ویزا نتونست بیشتر از 960 یورو بشه، پس این باور بیشتر و بیشتر تو من زنده شد که برا سفر کردن داشتن پول و امکانات زیاد دیگه شرط لازم نیست!
دو روز قبل از سفر از ترمینال آزادی بلیط اتوبوس به مقصد استانبول خریدم و بعد هم جمع و جور کردن و بستن کوله پشتی و خرید مقداری یورو و البته پشت همه اینا کلی هیجان نهفته در من برای دوره کردن مفاهیم تاریخی یونان و روم و بیزانس تو ذهنم که حالا شاید فرصت تجربه کردن و دیدنشون از نزدیک بهم داده شده بود.
بالاخره روز موعود هم فرا رسید و اتوبوسمون خودش رو آروم آروم از میون شهر دودگرفته تهران نجات داد و به این ترتیب اولین لحظه های سفر هم رقم خورد.. شاید مسیر تهران تا استانبول برا خیلی ها جز خستگی چیزی نداشته باشه، ولی برا من پر بود از حس تماشا و تنوع، تنوع مردمانی از جنس تهران و زنجان و آذربایجان، بعد هم شرق و غرب ترکیه با اون تفاوت های اصولی و بنیادی... تماشای طبیعت ناب خدا و روستاها و شهرهای بین راه و البته مسافرین ایرانی که همیشه بهانه ای برا شاد بودن و شادی کردن حتی در حین مسیر و جاده و اتوبوس رو دارن..
نیمه های شب با انجام مراحل گمرکی وارد ترکیه شدیم و صبح هم توی شهر ارزروم صبحوونه رو خوردیم و حدودای ساعت 3 بعد از نیمه شب هم بالاخره وارد شب های استانبول شدیم.. مقصد اتوبوس هم مرکز شهر بود، جایی که فقط 15 دقیقه پیاده روی لازم بود که خودم رو به منطقه تاریخی و زیبای سلطان احمد برسونم و خیلی زود هم یه گست هوس خوب و ارزون برا خودم دست و پا کردم! یه تخت از هشت تخت و البته خواب خوشی که تا ساعت 9 صبح فرداش به درازا انجامید..



استانبول، شهری که هیچ وقت ازش سیر نمی شم، گشت و گذار تو مرکز شهر و ساندویچ های ماهی کباب کنار ساحل و بعد هم مراجعه به راه آهن مرکزی استانبول و نهایتا هم ترمینال مرکزی شهر و کسب اطلاعات از برنامه حرکت قطارها و اتوبوس ها به یونان و مدت زمان و البته هزینه هاشون.. بعد از پرس و جوهای لازم بلیط اتوبوسی رو برا ساعت 10 شب به مقصد شهر تسالونیکی یعنی اولین مقصدم تو یونان خریدم..


عصر هم با دوتا از دوستای هم اتاقیم گشتی تو بازار استانبول و منطقه سلطان احمد و گلخانه و کناره های ساحل زدیم و شام هم با یه کباب ترکی مخصوص و دوغ دست ساز ترکی جای همه دوستامون رو خالی کردیم..





خیلی زود کوله م رو جمع کردم و نیم ساعت قبل از حرکت خودم رو به ترمینال رسوندم.. اتوبوس هم دقیقا راس ساعت 10 به سمت مرز یونان حرکت کرد.. تقریبا تمام مسافرین یونانی هایی بودن که برا گشت و گذار به ترکیه اومده بودن، اتفاقی که برا ترک ها با توجه به شرایط ویزای شینگن کمتر پیش می آد که بتونن به یونان برن!
تو همون فاصله چند ساعت اول سفر تا مرز یونان هم اولین دوست یونانی رو برا خودم دست و پا کرده بودم، دوستی که صندلی کنار من نشسته بود به اسم کنستانتینوس، البته با توجه به نبوغ من تو اسامی کلی وقت طول کشید تا اسمش رو یاد گرفتمT جالبه که اطلاعاتش راجع به ایران خوب بود و کلی مشتاق پرسیدن و دونستن و من هم از اون مشتاق تر به یونان..
حدود ساعت یک نصفه شب به مرز رسیدیم.. همه چیز بر خلاف تصورم خیلی ساده بود، یه چیزی شبیه عوارضی های خودمون در ابتدای اتوبان ها، در قسمت ترکیه فقط مسافرها از اتوبوس پیاده شدن و توی یه صف مرتب، به ترتیب پاسپورت هاشون مهر خروج خورد و بعد هم تو قسمت ورودی یونان، مسئول اداره مهاجرتشون اومد توی اتوبوس و همه پاسپورت ها رو جمع کرد و بعد از چند دقیقه، تمام پاسپورت ها مهر شده تحویل مسافرین شد و بدون هیچ مشکلی وارد یونان شدیم..
خیلی زود چشمام رو بستم و خواب شیرین اتوبوسی هم بدون هیچ درنگی به سراغم اومد.. ظاهرا اونقدر هم شیرین بود که گذر شبانه اتوبوس از شهر الکساندروپولیس رو هم متوجه نشدم...
سفرنوشت های روزانه من را از این به بعد می توانید در وبسایت کافه جهانگرد و یا کانال تلگرام کافه جهانگرد دنبال کنید.
https://telegram.me/cafejahangard
با درود و سلام