مسیر صد کیلومتری سیداد بولیوار تا پرت ارداز حدود دوساعتی طول کشید. توضیح اینکه دو تا شهر سن فلیکس و پرت ارداز در دو طرف رودخانه های زیبای ارینوکو و کارونی قرار گرفتن و پس از توسعه، این دو تا شهر به هم رسیدن و الان مجموعه هر دو شهر رو تحت عنوان شهر واحد سیداد وایانا می شناسن..

با رسیدنم به پرت ارداز مستقیم به خونه دوستم ادوین که باز از قبل باهاش هماهنگ کرده بودم و قرار بود میزبان لحظات شادم تو اون شهر باشه رفتم.. خونه ادوین آپارتمانی بود که توی یکی از مناطق بسیار شیک شهر قرار گرفته بود و خود ادوین و خونش هم به طرز عجیبی جالب بودن.. تقریبا فضای خالی داخل خونه وجود نداشت.. در و دیوار خونه پر بود از عکس ها و نقاشی ها و مدال ها و کاپ های قهرمانی این مربی شنا، فضای داخلی خونه هم پر بود از چیزای عجیب و غریب که آدم حس می کرد یه گنجینه ارزشمند و منحصر به فرد رو کشف کرده.

شب اول اقامتم اونجا دوتا مهمون هلندی دیگه هم اونجا بودن، لحظات شادی بود و دوستای جالبی.. دوستایی که نزدیک یه سال بود تو سفر بودن و ونزوئلا دهمین کشوری بود که بهش رسیده بودن و تقریبا تمام مسیرشون حتی مسیرهای دریایی از هلند رو مفت سواری کرده بودن، خلاصه کلی داستان و ماجرا داشتیم که برا هم تعریف کنیم.. شب خاطره انگیزی بود، مخصوصا با شام عجیب و البته خوشمزه ای که ادوین برامون درست کرده بود..

ادوین توی یه مجموعه ورزشی شیک و مدرن مربی شنا بود، پس این فرصتو پیدا کردم مفت و مسلم صبحها از امکانات باشگاهشون مخصوصا استخر بی نهایت خوشگل مجموعشون استفاده کنم و بعد از اون، سرحال برم سراغ گشت و گذار خودم..

اولین روز بعد از استخر با ادوین به پارک جنگلی بی نهایت زیبای لایوویزنا رفتیم، فضای طبیعی پارک و درختان استوایی اون بی نهایت زیبا و جذاب بودن، همچنین سرشاخه های متعدد و زیبای رودخونه کارونی در گوشه و کنار پارک روون بودن و گاها دریاچه های زیبای طبیعی رو ایجاد کرده بودن و از همه هیجان انگیزتر آبشار عظیم، خروشان و وسیعی بود که داخل پارک وجود داشت و ذهن و فکر و چشم رو خیره و مات و مبهوت می کرد.. واقعا زیبا بود.. یه روز هیجان انگیز..

و از اون طبیعت زیبا هیجان انگیزتر کارناوال معروف آمریکای جنوبی بود که اون روز عصر توی شهر پرت اورداز به راه افتاد.. با اینکه خیلی با کارناوال و شادی مردم تو کشورهای دیگه بیگانه نبودم ولی این یکی داستان دیگه ای داشت! بدون اغراق یکی از شادترین و زیباترین و متنوع ترین کارناوال هایی بود که هرشخصی اگه خیلی خوش شانس باشه ممکنه یه بار تو زندگیش ببینه، واقعا من هم خوش شانس بودم، میگین نه؟!

 

شادی بی حد و حصر این مردم تمومی نداشت و با تاریک شدن هوا همه مردم تو میدون اصلی جمع شدن و کنسرت تو فضای باز، یه عده زحمت خوندن و می کشیدند، یه عده بر طبل و ساز می کوبیدند و مردم هم زحمت رها و آزاد و شاد بودن رو، باید باشی و ببینی که مرز جنون کجاست!

 

و اما روز دوم و رفتنم به شهر کوچیک ال کایااو داستان متفاوت و شنیدنی خودش رو داشت.. بهترین و شادترین کارناوال کشور ونزوئلا و البته یکی از با کیفیت ترین های آمریکای جنوبی هرساله تو این شهر کوچیک برگزار می شه و حالا من فقط دویست کیلومتر ناقابل با اونجا فاصله داشتم که طبیعتا با همت و تلاش مضاعف! خودم، این فاصله و خلا رو با صرف دو ساعت وقت پر کردم.. دو ساعت لذت بخش توی یه جاده سرسبز و بسیار زیبا تو منطقه معروف گرندسابانا و البته توی یه صبح خاطره انگیز و خنک...

 

شهر پر بود از طراوت و روح زندگی، مردمی که از گوشه و کنار ونزوئلا خودشون رو برا برگزاری بزرگترین و مهیج ترین کاناوال کشورشون به اونجا رسونده بودن و سر از پا نمی شناختن...

از صبح تا حدود ساعت 4 عصر در گوشه کنار شهر خوشه هایی از کارناوال و رقص و پایکوبی مردم شکل می گرفت و نهایتا از ساعت 4 عصر، کارناوال بزرگ شهر توی خیابون اصلی شهر به صورت متمرکز به راه افتاد... شور و هیجان و شکوه کارناوال باورکردنی نبود! و البته کاشکی می شد همه جور عکسی از کارناوال اینجا گذاشت

دسته های مختلف با طرح ها و لباس ها و اشکال بسیار متفاوت و متنوع و البته عجیب و غریب و نمایش های متنوع و رقصهای زیباشون، مردم رو به شور و خوشی و شادی دستور می دادن.. ال کایااو توی صدا گم بود و جمعیت مثل سیل خروشان تو شهر جریان داشت و شهر تو رقص و شادی مردم غرق شده بود و البته که امیدی هم به نجاتش نبود و من فقط مات و مبهوت و خیره به عظمت شادی، کاشکی ما هم روزای شاد سالمون رو بیشتر شاد بودیم!!

 

در آخرین روز اقامتم تو سیدادگویانا صبح زود با ادوین از خونه بیرون زدیم و به مرکز شهر سن فیلیکس رفتیم، جایی که می شد اتحاد دو تا رودخونه بزرگ و پرآب کارونی و ارینوکو رو به تماشا نشست! داستان عجیب و جالبی بود، جایی که دو رودخونه با دو رنگ آب مختلف یکی تقریبا سبز و دیگری تقریبا قهوه ای به هم می رسیدن و جالب اینکه توی رودخونه جدید، ترکیبی از این اتحاد دیده نمی شد! نصف رود جدید سبز رنگ و نصف دیگه قهوه ای و خط ممتدی که در وسط رودخونه این دو رو از هم تفکیک کرده بود! حالا پیدا کنین جواب معما یا پرتقال فروش رو!

بعد از یه قایق سواری جانانه روی رودخونه و یه گشت کوچولو تو مرکز سن فیلیکس از ادوین جدا شدم و به  دومین پارک بزرگ جنگلی شهر یعنی کاچامای رفتم.. طبیعت این پارک نیز منحصر به فرد بود، جدای از آبشارها و سرشاخه های رود کارونی که توی پارک جریان داشتن، درختان و حیات وحش پارک نیز خاص و منحصر به فرد بود..

سوپ خوشمزه ای که ادوین برا ناهار درست کرده بود و گشت عصرانه تو کوچه پس کوچه های شهر هم در نوع خودش جالب و به یادموندنی بود، ساعت نه شب، سرم رو صندلی اتوبوسی که داشت سلانه سلانه خودش رو به زحمت از شهر خارج می کرد سنگین می شد و چشمام روی هم افتادن و تا عمق رویا رفتم.. منتظر فردا و فرداهای زیباتر و خوابای خوشی که خدا احتمالا برام دیده...

 

سفرنوشت های روزانه من را از این به بعد می توانید در وبسایت کافه جهانگرد و یا کانال تلگرام کافه جهانگرد دنبال کنید.

www.cafejahangard.com

https://telegram.me/cafejahangard