X
تبلیغات
جهانگردی ارزان و خاطرات سفر
 دور دنیا چه خبر؟ هر روز با یک عکس

فکر کردم حالا که خیلی کمتر وقت می کنم به اینجا سر بزنم تا دست نوشته هام رو به اینجا منتقل کنم، حداقل این پست رو ایجاد کنم تا روزانه یه عکس یا حداقل هفته ای چندتا از عکسایی که گرفتم رو با یه توضیح مختصر اینجا بذارم تا حداقل تغییری رو به جلو رو باعث شده باشم!




بازی نور و آب، شب های زیبای پراگ، جمهوری چک، اروپای شرقی



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 و ساعت 13:26  
 برنامه گروهی سفر به اقیانوس هند و سواحل کشور هزار جزیره مالدیو
با سلام

و این بار به عنوان راهنما به کشور کمتر شناخته شده مالدیو سفر خواهم کرد، کشور هزار جزیره افسونگری در دل اقیانوس هند، این سفر از تاریخ 10 خرداد و به مدت یک هفته انجام خواهد شد.



این برنامه توسط آژانس پلیکان پرواز و گروه طبیعت گردی آرندتور طراحی و از تاریخ 10 خردادماه الی 17 خرداد اجرا خواهد شد.


صرفا جهت اطلاع دوستان علاقه مند به شرکت در برنامه

تماس: 88511373    وبسایت: www.arandtour.com

|+| نوشته شده توسط حسین در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 و ساعت 13:25  
 من بنده نیستم...

عاشق مسیر های نرفته ام، بی ترس از چشم های از حدقه بیرون زده عوام و دهان های باز از تعجبشان...

راه را خودم انتخاب میکنم...

راهی نو...

مسیری که مردگان هرگز عبور نکرده اند و زنده ها را هم ترسانده اند...

خجالت نمیکشم، نمیترسم، خسته نمیشوم...



امید وار و راسخ پا را بر تمام هرزه علفهای نادانی میگذارم که مسیرتکاملم را پوشانده اند....

عبور... عبور... و باز هم عبور...

از عادات ذهنی و پیش فرض ها عبور، از سنتها و ادیان عبور، از خرافات و جهل و نادانی عبور، از بت ها و خدایان زمینی و آسمانی و هرآنچه و هرآنکس که شعور مرا به سخره بگیرد عبور میکنم...

|+| نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 و ساعت 3:47  
 سفرنامه پرو(بخش اول)، پی یورا، چاچاپویاس و آبشار گوکتا

اتوبوس آرام آرام توی گرگ و میش هوا به مرز لاتینا واقع در شمال غرب پرو رسید، اقدامات قانونی خروج از اکوادر رو انجام دادم و ثبت مهر ورود به پرو توی پاسپورتم، اعلامی شد رسمی مبنی بر آغاز سفر به سرزمین این ناشناخته و مبهم!



فرصت چند ساعته تا رسیدن به اولین شهر بزرگ بعد از مرز یعنی شهر پی یورا (Piura) زمان خوبی بود برا کسب اطلاعاتی واقعی تر از دوستی که کنارم نشسته بود و کشورش پرو رو خوب می شناخت و البته به خوبی هم می تونست انگلیسی حرف بزنه! البته تو حرفاش نکته های جالبی بود که اطلاعات ناقص قبلیم رو کامل و کاملتر و تو بعضی موارد اصلاح می کرد.

مسیر هم مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی بود، طبیعتی که نمی شد برای زیبایی های اون پایانی متصور شد. 


قبل از رسیدن به پیورا اتوبوس تو تنها شهر کوچیک بین راه به اسم سویانا توقف کوتاهی داشت و بعد، با طی مسیر حدودا 45 دقیقه ای حدودای ساعت 10 صبح، از میون خیابون های شلوغ و دود گرفته شهر، خودش رو به خیابون عریض و طویلی در مرکز شهر رسوند، در واقع ترمینال مرکزی تو اون شهر وجود نداشت و تمام شرکت های مسافربری اطراف این خیابون، گاراژ و دفتر فروش بلیط داشتن که طبیعتا اتوبوس مقابل دفتر خودشون از حرکت ایستاد و آروم گرفت.

شهر، نسبتا کثیف و شلوغ و پر هیاهو بود و اطراف خیابون پر بودن از دست فروش ها، اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد و برام جالب بود وجود موتور سیکلت ها و سه چرخه های زیادی بود که با یه قیمت خیلی پایین مسافرکشی می کردن و تو کشورای دیگه آمریکای جنوبی ندیده بودمشون (یه چیزی شبیه ریکشا تو هند یا توک توک تو تایلند).


 

یه قسمت از خیابون پاتوق صرافی ها بود و مقداری دلار رو به سول (Sol) واحد پول پرو تبدیل کردم (هر دلار کمی بیشتر از 3 سول یا در واقع هر سول حدود 315 تومان خودمون) (سول تو زبون اسپانیایی به معنی آفتاب)

راه افتادم و به یکی یکی تعاونی های متفاوت مسافربری برا خریدن بلیط اتوبوس به اولین مقصد رسمی خودم یعنی شهر چاچاپویاس (Chachapoyas) سر زدم تا بلکه بتونم زود بلیطی دست و پا کنم که البته بلیط مستقیمی وجود نداشت، بنابراین بلیط شهر پدرو روئیز (Pedro Ruiz) رو گرفتم که به چاچاپویاس خیلی نزدیک بود.

تا حدودای ساعت یک عصر که ساعت حرکت اتوبوسمون بود تو شهر گشتی زدم و چیزی شبیه کوکو سیب زمینی از این دست فروشا به عنوان صبحونه یا ناهارم گرفتم در کنار یه نوشیدنی عجیب ارغوانی رنگ که از آب ذرتهای رنگیشون درست می کردن، واقعا عالی بود و متفاوت...



اتوبوس با نیم ساعتی تاخیر راه افتاد، از شلوغی شهر دور شد و قدم در راه طبیعت گذاشت، طبیعتی که گام به گام زیبا و زیباتر می شد، رفته رفته وارد دل رشته کوهای آند شدیم، چشم اندازهای بی نظیر رشته کوهای آند که به تدریج و با نزدیک شدن به مناطق آمازون، پوشش گیاهی اون هم سبز و سبزتر و متراکم تر می شد.


 



جاده ای بود کوهستانی و زیبا، پر از پیچ و خم، گاهی به جاده مرگ توی بولیوی شبیه می شد، گاه باریک با پرتگاه های بدون محافظ و البته با دره هایی که به زحمت می شد ته اونا رو دید، گاه در دل ابرها فرو می رفتیم و گاه سر و دست از پنجره بیرون، روح و جون رو از خیسی هوا و زمین جلا می دادم، زیبا بود و رویایی...

جالبتر اینکه چندباری اتوبوس به علت ریزش کوه و بسته بودن جاده توقف داشت، جاده باریک می شد، بارون می زد و گل می شد و حتی قسمتهایی از اون رو آب با خودش برده بود به نا کجا آباد ته دره ها، کوه می ریخت، سنگها مثل آب به وسط جاده سرازیر می شدن و باز هم عبور می کردیم، گاه توقف و تلاش برا باز کردن راه و این وقفه ها، فرصت هایی می شدن تا روستایی های منطقه با سبدهایی از میوه های عجیب و غذاها و شیرینی های جورواجور محلی به سراغت بیان و تو بتونی با اندک پولی، مزه هایی رو تست کنی که قبلا هرگز مثلشون رو ندیده و نچشیده بودی...


 


با تاریک شدن هوا آروم آروم چشمامو بستم و غرق در رویا به خواب عمیقی رفتم که شاید ناشی از خستگی روز و شب قبلش بود.. ساعت حدود یک نصفه شب راننده منو بیدار کرد که باید پیاده شم، بین راه تو شهر پدرو روئیز سر یه سه راهی کوله پشتی به دوش تو اون سکوت و خلوت شب سراغ تاکسی رفتم که اول جاده شهر چاچاپویاس منتظر مسافرین از راه رسیده ای مثل من بود.. با رسیدن من چهار نفر مسافرش تکمیل شدن و مسیر حدودا یک ساعته مقصدمون رو تا مرکز شهر نسبتا کوچیک چاچاپویاس طی کردیم و ساعت حدود دو شب تازه من تو مرکز شهر راه افتادم دنبال پیدا کردن جای خواب، خیلی سریع چندتا هاستلی که تو اون شهر بود رو سر زدم و تقریبا همشون پر بودن و به زحمت یه تخت زیر شیروونی برا خودم جور کردم و بعد هم که بی هوش، خوابی که واقعا با اون خستگی زیادم بهش احتیاج داشتم..

صبح روز بعد پس از یه دوش آب گرم، توی محوطه باز هاستل با یه دختر فرانسوی آشنا شدم که 6 ماه بود تنهایی آمریکای جنوبی رو می گشت و بعد از اون هم آشنایی مشترک با دانیل، پسر آرژانتینی که اون هم توریست بود، پیشنهاد قدم زدن تا میدون مرکز شهر و صبحونه رو بهشون دادم و سه تایی یه صبحونه مفصل پرویی خوردیم با چای داغ و عسل، از برنامه اون روزم که رفتن به آبشار گوکتا بود براشون گفتم و هر دوی اونا کلی ذوق کردن و تصمیم گرفتن با من همراه بشن،


توضیح اینکه آبشار دو طبقه گوکتا به عنوان سومین آبشار بلند دنیا تو دل رشته کوه های آند دارای ارتفاع 772 متر هست که حدود 5-6 سالی می شه که کشف شده و البته هنوز خیلی توریستی و شناخته شده نیست.

خیلی سریع به هاستل برگشتیم و وسایل مورد نیازمون رو جمع کردیم و سه تایی یه ماشین گرفتیم تا سر جاده آسفالت روستای سن پابلو که نهایتا به آبشار منتهی می شد..



مسیر 5 کیلومتری تا روستا رو حدود دو ساعت طی کردیم، دو ساعتی که پر بود از شادی و بگو و بخند، هوای خنک و مطبوع، چشم اندازهای زیبا از کوههای صخره ای که ده ها آبشار ریز و درشت رو می شد از دل اون صخره ها به تماشا نشست، خونه های محلی با شکل و شمایل خاصشون، خلاصه که زیبایی بود و زیبایی...










با رسیدن به روستا مردم روستا همه سلام می کردن و لبخند می زدن و خوش آمد می گفتن، یه چیزایی برا ناهارمون گرفتیم و ادامه مسیر توی مسیر 6 کیلومتری منتهی به آبشار گوکتا که حالا می شد از دور زیباییهاش رو دید و رفته رفته صداش رو شنید..



ناهار رو رو سر تخته سنگی خوردیم که چشم انداز کاملی از منطقه و کوه ها و صخره ها و آبشارهای منطقه داشت و فضاش پر بود از آواز پرنده های جنگلی... بعد هم ادامه مسیر توی دل جنگل با دنبال کردن راه پاکوبی که راه رو به ما نشون می داد...






توی راه با گاها با آدمای جالبی برمی خوردیم، مثل مرد مسن آمریکایی که پر بود از تجربه و خاطره و کوتاه زمان استراحتمون رو با خاطرات جالب و البته بیان بامزه ش، به کاممون شیرین کرد و نهایتا عکس یادگاری بین قاره ای و آرزوی دنیایی بدون مرز (چهارنفر از چهار منطقه دنیا، آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی، اروپا و آسیا)

و یا همنشینی و هم صحبتی با این سه نفر توی یه کلبه محلی بین راه، دوستانی که حدود دو سال پیش از اروپا اومده بودن آمریکای جنوبی و پس از مدتی برای دور شدن از تعلقاتشون، همه مدارکشون رو سوزونده بودن و پول و وسایل و کوله پشتی هاشون رو به مردم فقیر بخشیده بودن و آزاد و رها با طبیعت زندگی می کردن، تو طبیعت می خوابیدن و غذاشون رو از طبیعت می گرفتن.. گاهی بین راه به مردم محلی تو کشاورزی کمک می کردن و در عوضش غذا یا جای خواب می گرفتن.. روحیات جالب و البته ایده های جالبتری داشتن و جالبتر از همه اینکه جوابشون به سوالمون مبنی بر ملیتشون این بود:"ما از نور خدا می آییم"...

 

 

حدودای ساعت 4 عصر با عبور از دل جنگل و رودخونه های توی مسیر، بالاخره خودمون رو روبه روی گوکتای با شکوه دیدیم، جایی که می شد مات و مبهوت موند و به عظمتش خیره شد و پلک نزد، جایی که می شد خنکای نسیم برخاسته از قطرات آب سرگردان در هوای اون رو بر روی صورت حس کرد و تازه شد...




واقعا توی دل اون صخره ها و بین اون انبوه درختان آمازون توصیف عظمت این آبشار دو طبقه حدودا 800 متری سخته، تنها چیزی که می تونستم بهش فکر کنم شاهکار خلقت خدا بود و بس، جایی که قطرات آب با چنان پیوستگی و اقتداری به سر سنگ فرو می ریختن که صدای هیجانش کل جنگل رو فرا می گرفت.. تداوم و پیوستگی که حتی برا لحظه ای قطع نمی شد.

تن و دل و جونمون رو دادیم به قطرات پودر شده آبی که معلق و سرگردون بودن در هوا و آروم آروم روح رو نوازش می دادن، بعد از یه آب بازی جانانه زیر آبشار، خودمون رو رها کردیم روی تخته سنگی تو محوطه زیبای جلوی آبشار زیر نور آفتابی که کم کم داشت بی جون و کم فروغ می شد...


مسیر طولانی بود و روز در حال خداحافظی و زمان محدود و باید زود برمیگشتیم... با اینکه قدم گذاشتن توی راه آزموده و البته خداحافظی از اون همه زیبایی می تونه دلخواه نباشه ولی چاره ای جز رفتن نبود..


 

خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو می کردیم هوا تاریک شد، ظلمات محض در دل انبوه جنگل، چراغ قوه یا هدلمپی با خودمون نبرده بودیم، یه حس مبهم ولی زیبا، حس رهایی و آزادی در دل شب های آمازون با اون صداهای عجیب و غریب جنگل و البته آسمون زیبایی که رفته رفته پر می شد از ستاره، ستاره هایی که واقعا زیبا و نزدیک و پر نور بودن، با نور موبایل قدیمی دانیل، حدود یک ساعت و نیم جنگل نوردی کردیم تا بالاخره به روستای بین راهمون رسیدیم، اول که استقبال گرمی از طرف سگ های روستا ازمون به عمل اومد و بعد هم مردم محلی، مردمی که تو مهربونی و مهمون نوازی مثل و مانند ندارند، نه فقط اینجا بلکه کل منطقه آمریکای جنوبی و مخصوصا شهرای کوچیک و روستاها..

چون خیلی دیر شده بود و امکان برگشتن به چاچاپویاس وجود نداشت، تصمیم گرفتیم شب رو تو روستا بمونیم، یه خونواده مهربون و دوست داشتنی ما رو به خونشون دعوت کردن، نوشیدنی گرم و شام، شب نشینی و در نهایت جای خواب گرم و نرم... خواب نازی که آدما شاید کمتر تو زندگیشون فرصت کنن مثلش رو تجربه کنن...



|+| نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 و ساعت 14:3  
 بلیط ارزان هواپیما و مسیرهای پروازی (بخش پایانی)
نکتۀ جالب و شاید جذاب دیگه در خرید بلیط هواپیما به سیاست های گاهاً عجیب و شاید دور از منطق برخی از شرکت های هواپیمایی برمی گرده که صرف نظر از دلیل این سیاست ها، می تونه فرصت های جالبی را برای خرید بلیط ارزون تر به شرط آشنایی با سیستم اونها، در اختیار مسافرین قرار بده. به عنوان مثال گاهی اتفاق می افته که خرید یه بلیط دوطرفه رفت و برگشت از یه بلیط یه طرفه در همان تاریخ و زمان ارزونتره که برای اولین بار در جستجوی پرواز بین کشورهای آمریکای جنوبی این موضوع رو متوجه شدم. به زبون ساده تر اینکه در مواردی مثلا اگه مسافری بلیط دوطرفه بین کشور پرو و ونزوئلا رو می خرید و هرگز حتی از بلیط برگشت اون استفاده نمی کرد، هزینه کمتری رو نسبت به زمانی می پرداخت که صرفاً یک مسیر از همون پرواز رو خریداری می کرد!



یه مورد جالب دیگه که در مسیرهای بعضی از خطوط هواپیمایی نظیر آلیتالیای ایتالیا به اون برخوردم این بود که گاهی با اضافه کردن مسیرهایی به انتها و ابتدای مسیر تهران-رم این شرکت، قیمت بلیط ارزان تر از حالتی می شد که صرفاً بلیط رفت و برگشت تهران- رم خریداری بشه! به عنوان نمونه خرداد امسال که برای دوستام بلیط اروپا رزرو کردم، مجموع بلیط چهارمسیره تهران-رم، رم-آتن و در ادامه بارسلون-رم و نهایتاً رم-تهران را با مبلغی کمی بیشتر از هفتصد هزار تومان در ارزون ترین کلاس پروازی خریدم، در حالی که در همون تاریخ ها، تنها بلیط رفت و برگشت تهران-رم قیمتی نزدیک به نهصد هزار تومان داشت!


بنابراین در مجموع اطلاع از سیاست های گاهی عجیب شرکت های هواپیمایی می تونه علاوه بر در اختیار گذاشتن فرصت های بیشتر پرواز بین مسیرهای دلخواه، هزینه های سفر رو نیز کاهش بده.


از جمله راه های دیگه ارزونتر کردن هزینۀ پروازها به مقاصد عمدتاً دور دست تر، استفاده از فرودگاه های کشورهای همسایه و به صورت خاص تر شهری چون استانبول هست که خودم چندین بار برای سفر به اروپا، کانادا و حتی سفر آینده به آمریکای جنوبی از اون استفاده کرده و خواهم کرد.


اصولاً بی نهایت پرواز ریز و درشتی که روزانه از فرودگاه های استانبول به عنوان یکی ازتوریستی ترین شهرهای دنیا صورت می گیره قابل مقایسه با تعداد و نوع پروازهای انجام شده از تهران نیست که طبیعتاً در بین اونها انتخاب های مناسب و ارزون زیادی نیز وجود داره. ضمن اینکه پروازهای ترک بسیار زیادی چون ترکیش، پگاسوز، سان اکسپرس، اطلس جت و غیره نیز هر روز پروازهای متنوع و زیادی رو به مقاصد متفاوتی از دنیا و گاهی با قیمت های بسیار پایینی انجام می دن. طبیعتا این ارزون تر بودن بلیط ها مخصوصاً برای مقاصد دوردست تری چون آمریکای شمالی یا جنوبی که عموماً بلیط های گرونی دارن از اهمیت بیشتری برخورداره، ضمن اینکه برای مسافرانی که اقتصادی سفر می کنن اتوبوس های
تهران استانبول هر روز و با هزینه های مناسب به صورت زمینی و با پرداخت عوارض خروج بسیار کمتر نسبت به پروازهای خروجی از ایران وجود دارن که نهایتاً می تونه منجر به کاهش قابل توجه در هزینه های سفرشون بشه، به عنوان مثال پرواز استانبول-زوریخ رو با هفتاد هزار تومان و یا بلیط پرواز استانبول به کانادا (رفت به مونترال و برگشت از ونکوور) رو کمی بیشتر از نهصد هزار تومان خریدم که بهای اون پروازهای کانادا از تهران حدود دومیلیون و دویست هزار تومان می شد!

بنابراین توصیه اکید برای دوستانی که با زمان زیاد و هزینۀ کم سفر می کنن اینه که حتماً پروازها را از مبدا های قابل دسترسی دیگه ای مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان و اربیل عراق رو هم چک کنن و شرایط و قیمت ها رو با پروازهای مبدا ایران مقایسه کنن.


نکتۀ شاید نه چندان مفید دیگه به صورت عام، عضویت در باشگاه اعضای مسافرین شرکت های مختلف هواپیمایی ست. به این صورت که با مراجعه به وب سایت این شرکت های هواپیمایی و تکمیل ساده فرم عضویت، کارتی با شمارۀ کاربری اختصاصی براتون صادر می شه که از اون به بعد می تونین همزمان با اخذ کارت پرواز از اون شرکت هواپیمایی و یا حتی بعد از پروازتون، میزان مایل پروازتون رو در سیستم ثبت کنین. عموماً این نکته برای مسافرانی که سالانه پروازهای زیادی را انجام می دن می تونه حائز اهمیت باشه و بعد از رسیدن مایل پروازی اونها به حد مشخصی و البته در زمانهای محدود، می تونن از مزایای متنوع اون از جمله بلیط مجانی هدیه شرکت نیز استفاده کنن. حداقل اهمیت داشتن چنین کارتی اینه که در مواردی که قراره خدمت خاصی به مسافری ارائه بشه اولویت با مسافرین دارای کارت عضویت خواهد بود. باز هم به عنوان نمونه دوبار برای من اتفاق افتاده که صندلی بیزینس کلاس پروازی خالی مونده و بدون هیچ هزینه ای و حتی بدون درخواست من، کارت پروازم در قسمت بیزینس کلاس پرواز صادر شد!


مورد دیگه ای که در خرید بلیط باید به اون توجه داشت تفاوت فاحش قیمت خرید بلیط های یک طرفه و بلیط های رفت و برگشت است. با اینکه فرمول مشخصی برای قیمت گذاری این بلیط ها وجود نداره و همه چیز به سیاست های شرکت هواپیمایی برمی گرده، ولی عموماً برای خرید بلیط یک طرفه مبلغی حدود هشتاد درصد بهای بلیط دوطرفه را باید پرداخت نمود. به این مفهوم که شرکت های هواپیمایی ترجیح می دن مسافرین همزمان با خرید بلیط رفت، بلیط برگشت رو نیز از خود همون شرکت بخرن و بنابراین قیمت مجموع این دو بلیط رو با قیمتی بسیار کمتر از دو بلیط یک طرفه مجزی به فروش می رسونن. بنابراین در بسیاری از موارد خرید بلیط رفت و برگشت از یک شرکت هواپیمایی، بسیار اقتصادی تر از خرید دو بلیط جدای یک طرفه از دو شرکت مختلف خواهد بود.


البته گاهی بسته به نوع مسیر و مقاصد پروازی هر شرکت هواپیمایی، می شه بلیط برگشت را متفاوت از مقصد اولیه و از همون شرکت هواپیمایی و در قالب یه بلیط رفت و برگشت خرید. به عنوان مثال تصور کنین که برنامه سفر به دو کشور آفریقایی کنیا و تانزانیا را دارین، این امکان وجود داره که بلیط رفت را به شهر نایروبی در کنیا و بلیط برگشت را از شهر دارالسلام درتانزانیا در یک بسته از هواپیمایی قطر بخرین و از مزایای ارزونتر بودن بلیط های رفت و برگشت هم استفاده کنین!


نکتۀ مهم دیگه ای که در هنگام خرید بلیط های یک طرفه حتماً باید مدنظر قرار بگیره قواعد مهاجرتی کشور مقصد هست. برای سفر به بسیاری از کشورها با پاسپورت ایرانی و ویزای توریستی امکان ورود به کشور مقصد بدون داشتن بلیط خروجی از نظر قوانین مهاجرتی اون کشورها ممنوعه. برای اطلاع از این موضوع باید قبل از خرید بلیط و مخصوصاً بلیط های اینترنتی، از شرکت هواپیمایی موردنظر، قوانین مهاجرتی کشور مقصد و امکان خرید بلیط یک طرفه را سوال کرد.





و اما نکتۀ بسیار مفید دیگه در جهت ارزونتر کردن سفرهای هوایی استفاده از خدمات شرکت های هواپیمایی اقتصادی
(Budget airlines) است که در سالهای اخیر و با توجه به استقبال مسافرین با بودجه محدود، روز به روز بر تعداد و خدمات اینگونه شرکت های هواپیمایی در سرتاسردنیا افزوده شده.

اصولاً ایده شکل گیری چنین شرکت هایی برای دربرگیری و ارائه خدمات به مسافرینی بود که درحالت عادی توان پرداخت هزینه های سنگین معمول بلیط های پروازها را نداشتن. به این صورت که این شرکت های هواپیمایی با مدیریت و سیاست گذاری های صحیح، سعی در کاهش هزینه های معمول پروازهای خودشون نمودن و به این صورت قیمت فروش بلیط هاشون رو به میزان قابل توجهی کاهش دادن. به این ترتیب با هجوم تقاضا مواجه شدن و عموما با توجه به استقبال بسیار خوب مسافرین، تقریبا تمامی صندلی های خودشون رو تو هر پرواز می فروشن و طبیعتا به سود منطقی و رقابتی هم می رسن.


به عنوان مثالی از کاهش و مدیریت هزینه ها، عموماً این شرکت های هواپیمایی از فرودگاه های فرعی تر و ارزونتر شهرهای بزرگ استفاده می کنن و همچنین فاصل صندلی ها رو در هواپیماهاشون کمتر کردن و امکان خوابوندن پشتی صندلی وجود نداره، همینطور محدودیت بار رو برای مسافراشون اعمال می کنن و یا سیستم سرو غذا و یا پذیرایی را از پروازاشون حذف کردن تا بتونن هزینه ها را کاهش بدن.


این پروازها مخصوصا در اروپا می تونن بسیار کارگشا باشن و گاهی شما با قیمت های باورنکردنی حتی تا دو یورو هم می تونین از کشوری به کشور دیگه پرواز کنین!


البته سیاست فروش بلیط این شرکت های هواپیمایی واقعا متفاوت و گاه پیچیده است، عموما هرچه فاصله زمانی خرید بلیط و پرواز بیشتر باشه شانس مسافر برای خریدن بلیط های ارزون هم بیشتر خواهد بود. نحوه فروش به این صورته که مثلا چند صندلی از این پروازها با نرخهای ارزون گاهی تا زیر 10 یورو به فروش می رسن و به تدریج و همزمان با پرشدن صندلی های بیشتر ، قیمتهای بعدی نیز بیشتر می شن، البته گاهی اتفاق می افته که در زمانهای نزدیک پرواز همچنان صندلی های فروخته نشده زیادی باقی مونده و بنابراین شرکت مجددا قیمت های بسیار پایینی رو برای بلیط ها اعلام می کنه تا خدایی نکرده صندلی خالی و بدون مسافری در پرواز وجود نداشته باشه. سیستم صدور کارت پرواز این شرکت های هواپیمایی هم معمولا بدون شماره صندلی ست و مسافرین به دلخواه صندلی خودشون رو بعد از سوارشدن انتخاب می کنن. معمولا از سوی این شرکت ها ابعاد محدودی برای بار مسافر که می تونه با خودش به داخل کابین و بدون هزینه حمل کنه وجود داره که برای بارهای با ابعاد بزرگتر، مسافرین باید هزینه بار رو نیز در زمان خرید بلیط بپردازن.





از جمله معروفترین شرکت های هواپیمایی با نرخ های اقتصادی(Budget Airlines) در اروپا می توان به پروازهای ایزی جت(Easy Jet)، رایان ایر(Ryan Air) و ویزایر(Wizz air) اشاره کرد و یا در آسیا، پروازهای شرکت ایرآسیا(Air Asia) نمونه بسیار خوبی از این پروازهاست. همچنین در مناطق دیگری از دنیا هم چنین پروازهایی به صورت بین المللی و یا داخلی فعال می باشن که اطلاع از وجود چنین شرکت هایی می تونه باعث صرفه جویی قابل توجهی در هزینه های یه سفر بشه.



یکی از جذابیت های این پروازها حداقل برای من، امکان بی برنامه و بی مقصد و بی مسیر سفر کردنه، به این صورت که مثلا در اروپا و با داشتن ویزای شینگن می شه تعیین مقصد رو به دست شرایط ارزون پروازی سپرد، به این صورت که پس از اتمام گشت هر منطقه بر اساس این که ارزونترین پرواز از اونجا به چه مقصدیست مسیر رو تعیین کرد!


و اما نکته پایانی این مبحث طولانی و یا شاید بی انتها اینکه همیشه اولین راه لزوما بهترین راه نیست، با با جستجوی بیشتر و صرف اندک زمانی بیشتر در پی راههای جذاب و بهتر دیگری باشیم.

پایدار باشید.

|+| نوشته شده توسط حسین در شنبه بیستم آبان 1391 و ساعت 12:18